دختر خانوم❤

روز نوشتِ من🙃

دختر خانوم❤

روز نوشتِ من🙃

این منم؛ یک آدم معمولی که در نوزده سالگی اش در انتظار روزهای بهتری بسر میبرد... این منم؛ یک معمولیه کمی خودخواه، کمی دل نازک و به گفته ی دیگران سخت مهربان.... یک معمولی که میان میلیون ها معمولی دیگر برای رشدکردن میجنگد... افسرده میشود، میخندد، گریه میکند، دل میبازد و دل میکند.... نوجوان که بودم فکر میکردم معمولی نیستم؛ تصورم این بود که من دردهایی را احساس میکنم که دیگران با آن بیگانه اند، عشقی را در دل دارم که آدمها از درکش عاجزند و دلم برای چیزهایی میگیرد که برای آدمهای دیگر یک اتفاق معمولیست. بعدها که بزرگتر شدم و‌جهان اندیشه ام وسیع تر شد و آدمهای بیشتری را شناختم، متوجه شدم که ما آدمها همه معمولی هستیم و هر کداممان در برهه ای از زندگی چیزهایی را احساس میکنیم که دیگری در زمانی دیگر.... حالا فکر می کنم که معمولی بودن هیچ ایرادی ندارد تا وقتی که خودت باشی؛ شبیه به خودت و با اندیشه ی خودت رشد کنی.... من یک معمولی رهاشده از الگوریتم های دیگران هستم که چشم به آینده دوخته ام و در قلبم هزار پرنده آواز صلح میخوانند....

بایگانی

این روز های من :)

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۳ ق.ظ

سلام،

صبحتون بخیر❤

خدایا مرسی :)

ذهنم درگیره،یه حس عجیبی دارم،گاهی نگرانم،گاهی ناراحتم،گاهی خوشحالم...

دوست ندارم به ماه ها پیش برگردم،به اون روز های تنهایی،به اون شب ها،به کابوسام،به درد کشیدن هام،به اشتباه کردنام،من فقط نوزده سالمه،اما پر از اشتباهم،پر از تکرارم،پر از گناهم،پر از خواهشم...من تصمیم گرفته بودم،تصمیم گرفته بودم که تنهایی از پسش بربیام،قوی باشم،سخت مقاومت کنم و هرگز کم نیارم،من تصمیم گرفته بودم بهترین خودم باشم،من شروع کردم،قدم برداشتم،مدام زمین خوردم،اما باز بلند شدم،باز صداش زدم،چه شب ها ک تو سیاهی گم شدم و خودمو فراموش کردم و چه روز ها که قلبم خالی تر از همیشه،خسته و بی حوصله،اشک ریختم،چه حال بدی،چه روز های سختی،خدایا خودت فقط می فهمی که چی کشیدم،که چجور بعد هر شکست،پرو پرو برگشتم سمتت،عاجزانه صدات زدم،زجه زدم،تو شاهدی خدا،شاهد بودی،شاهد تک تک اون روزا،ولی همش گذشت،تموم شد،تصمیم من تصمیم کبری نبود،تصمیم یه دختر با اراده نبود،تصمیم من،تصمیم دختری بود که به غیر تو هیچکسو نداشت،تو بودی روزام،شبام،تو بودی همدلم،هم صدام،باهات بد میشدم،قهر میکردم،اذیتت میکردم،ولی خداییش خدا،خیلی دوست داشتم،خیلییییی،اونقدری که ته دلم همیشه قرص بود بهت،مرسی خدا،مرسی که عاشقت شدم،مرسی که من معشوقتم...

دلم آرومه باهات،آرومه که باز بلند میشم،باز تصمیم میگیرم،آرومه که نمیترسم،کم نمیارم،دلم آرومه خدا...

باز شروع میکنم،باز ادامه میدم،من از پسش بر میام،این منِ بی اراده ی ضعیف باید از پسش بر بیاد،باید بتونه😔😔😔

چند روز دیگه نتیجه کنکور میاد،دلم آشوبه،حالم خوب نیست،خانواده آرومم می کنند،بهم امید میدن،بهم فرصت دادن برای ۹۸،مامانم گفت بی توجه به حرف بقیه باش،نگران چی هستی؟من پشتتم،تا اخرش،خدایا بخاطر داشتن مامانم،مرسی،خدایا من عاشقشم،خودت که میدونی؟عاشق تک تکشونم،مرسی بخاطر وجودشون،بخاطر حال خوب و آرامشی که کنارشون دارم☺دارم سعیمو میکنم آروم باشم،از روزا لذت ببرم و بتونم بهترین و قشنگ ترین تصمیم رو بگیرم،خدا همیشه حواسش هست،خدایا همیشه مرسی :)❤

رژیم هم ادامه ندادم،یعنی نه اراده نه انگیزه😔ولی امروز دوباره شروع کردم،من یه بار تونستم،بازم میتونم😍

باشگاه رو ولی ادامه میدم،روزای فرد میرم،حالمو خوب میکنه :) حتما ادامش میدم...

میام و هر روز روز نوشتِ رژیمم رو کامل می نویسم،شما بشید انگیزم :)

چقدر حرف زدن آدمو آروم میکنه :)حالم خوبه،خدایا مرسی😍❤

من دوباره تصمیم گرفتم،دوباره شروع می کنم،خدا همه ی حواسش به منه،خدایا مرسی❤

۹۷/۵/۷❤

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۷
دختر خانوم❤

نظرات  (۱)

۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۴۷ آقای برادر
سلام
دل نوشته از جنس کنکور...چقدر آشناست این حس ...
تلاش و تلاش و تلاش... 
قدر مادرتون رو بدونین...
موفق باشیو
پاسخ:
سلام ممنونم آقای برادر☺
همه سعیمو میکنم قدرشو بدونم😘
شما هم موفق باشید❤

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی